تبليغاتX
اکروکس - کوه یخی

اکروکس

گرمی صداش می تونست هر چی کوه یخی از عقاید بی سر و ته رو آب کنه. تو دلم گفتم: "چه به موقع رسیدی!". آب دهنمو قورت دادم و گفتم: "آره! جرأتشو دارم و لی زور چکشم بهش نمی رسه!". دستشو کرد زیر پالتو کلفتی که پوشیده بود و یه پتک بزرگ در آورد و گفت: "این خوبه؟"

نگاهی به پتک انداختم، روی دسته-ش نوشته شده بود:


تمام چیزهایی را که نگفتم، می شنوم.

+نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت8:31توسط سعید | |