تبليغاتX
اکروکس

اکروکس

امروز ضربه ای را از کسی خوردم که اصلا فکرش را نمی کردم , همیشه پیش خودم فکر می کردم بی معرفت هستند ولی نه اینقدر که .................. امروز برای حساب و کتاب همه چیز را جمع و جور کردم . توی اذان بود که اقای ............ امد و خلاصه حساب و کتابا را براش توضیح دادم . خوب چطوری بگم من همیشه تا حسابا را می بندم انا را به اقای نوروزی نشان می دهم و راجع به حق الزحمه خودش هم می پرسم که چقدر بنویسم و چطوری حساب کنم . طبق لیستی که از اقای کیانی خواسته بودم برام اماده کند . اقای نوروزی سی جلسه تیک خورده ولی وقتی ازش پرسیدم گفت هفتاد و دو جلسه حساب کن , خلاصه نوشتم هرچند که اگر من هم نمی نوشتم خودش می نوشت یا لیست را نمی گذاشت من توضیح بدم خلاصه ما با اقای ............... هفتاد و دو جلسه را یک جورائی حلالش کردیم خودش هم بعدا تشکر کرد ولی به ساعت نکشید که گفت اقای بیژن را تو فلان قسمت گذاشته ام و حقوق خودت از ماه اینده نصف می شود . من که اینقدر جا خوردم که نگو , علی , بنده خدا گفت حقوق بیژن را با اقای ........... صحبت می کنیم درستش می کنیم . اخه این بنده خدا هم زحمت می کشد و کلی با این مدیریتی ها سرو کله میزند تا این پول از شون بگیرد حالا اینطوری , گفت نه و خودم یه جور دیگه جبرانش می کنم اما من فهمیدم چطوری ,ولی پیش خودم گفتم اون راهش نیست . باور نمیکنید هنوز نتونسته ام صحبتش را هضم کنم . من که اگر چیزی بهم هم ندهند حداقل تا هفت هشت ماه اینده که انجا هستم کارم را ادامه می دهم اصلا هم راجع بهش هم صحبتی نمی کنم .
ولی وقتی یاد کارهائی که میکردم می افتم به حماقت خودم می خندم واینکه من چه کارهائی برای اقای نوروزی انجام داده ام وحالا این بنده خدا اینطوری دارد تشکر می کند . واقعا اینقدر الان دلم گرفته که اصلا ...... خوب واقعا تجربه خوبی بود حالا که دارم اینا را می نویسم یاد صحبت های محمد حسین می افتم که یه بار با محمد حسین رفته بودیم انقلاب تا اقای نوروزی زنگ زد وگفت بیا سریع برگشتم که محمد گفت برو نترس تو یک روز از همین روزا پاداشت را می دهند ,حالا باید بهش بگم پاداشم را گرفتم . زمستون پارسال تو یخ و برف ساعت یازده شب زنگ می زد می رفتم و حالا اینطوری .......... واقعا نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر بی معرفت هستند شاید اشتباه از ما هست که زود با یکی پسر خاله می شویم . خسته ام از این قلبهای بی معرفت و ادم های یخ زده که فقط به فکر خویش اند . از این دنیای بی رنگ خسته ام !! اگر این روزا صدای شکستن می شنوید فرجام اشکهای یخ زد من بر زیر پایم هست .
پیام بازرگانی : حق الزحمه اینماه را با یک چنان منتی بر سرما بهمون داد و گفت از ماه اینده نصف می کنیم که که می خواستم تراول ها را بزنم توسرش که ........ فکر کنم علی فهمید و سریع فکر کم یک جوکی گفت که خندم گرفت
2-شب قبل اقای نوروزی داشت می گفت من از این پول برای منزل چیزی نمی گیرم و معمولا این پول را برای خانه سازی و خرید وسایل و ... استفاده می کنم منم بهش گفتم فرقی نمی کند اولا دوما اگرتو حلال بودنش  شک داری اصلا نباید بگیری و گرنه چه اجر یا ماشین یا گوشت و مرغ فرقی نمی کند , بعدش هم بهش گفتم مواظب مهدی باش یه وقت تا بزرگ شد  کار دستت می دهد .

+نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت19:25توسط سعید | |

آمده ام تا در سايه مهد تو, خستگي را از خود برهانم و از پشت کوههاي آرزوهاي طولاني ازآنسوي درياهاي غرور وخود خواهي, سر در آستانه تو بگذارم , تا دستهاي مرا بگيري و با جامهاي خالي نياز گل آرامش را در دلم بپرورانی.

+نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت6:34توسط سعید | |