|
به دیدارم بیا هرشب در این تنهایی تنها و تاریک خدامانند دلم تنگ است بیا ای روشن روشن تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی ها دلم تنگ است ...
امروز گم شدهام. در جستجوی یافتن هستم. اما نمیابم.هر چه بیشتر میگردم کمتر میابم. دیروزها دوستت دارم را نمیشناختم.اما امروزها…آیا میشناسم؟
حق , عدالت , راست گو بودن , مخلصانه کار کردن , ........ واژه هائی که غریبه شده اند
پنجره رو باز کرد تا یه هوایی بخوره. خیره شد به تیکه آسمون بالای سرش,بیشتر خیره شد، چشماش به سیاهی آسمون عادت کرد.....
گرمی صداش می تونست هر چی کوه یخی از عقاید بی سر و ته رو آب کنه. تو
دلم گفتم: "چه به موقع رسیدی!". آب دهنمو قورت دادم و گفتم: "آره! جرأتشو
دارم و لی زور چکشم بهش نمی رسه!". دستشو کرد زیر پالتو کلفتی که پوشیده
بود و یه پتک بزرگ در آورد و گفت: "این خوبه؟" نگاهی به پتک انداختم، روی دسته-ش نوشته شده بود:
روزی خواهد آمد و حقیقت را همه خواهند فهمید. اما امروز من و تو حقیقت را چرا پنهان می کنیم .
امروز ضربه ای را از کسی خوردم که اصلا فکرش را نمی کردم , همیشه پیش خودم فکر می کردم بی معرفت هستند ولی نه اینقدر که .................. امروز برای حساب و کتاب همه چیز را جمع و جور کردم . توی اذان بود که اقای ............ امد و خلاصه حساب و کتابا را براش توضیح دادم . خوب چطوری بگم من همیشه تا حسابا را می بندم انا را به اقای نوروزی نشان می دهم و راجع به حق الزحمه خودش هم می پرسم که چقدر بنویسم و چطوری حساب کنم . طبق لیستی که از اقای کیانی خواسته بودم برام اماده کند . اقای نوروزی سی جلسه تیک خورده ولی وقتی ازش پرسیدم گفت هفتاد و دو جلسه حساب کن , خلاصه نوشتم هرچند که اگر من هم نمی نوشتم خودش می نوشت یا لیست را نمی گذاشت من توضیح بدم خلاصه ما با اقای ............... هفتاد و دو جلسه را یک جورائی حلالش کردیم خودش هم بعدا تشکر کرد ولی به ساعت نکشید که گفت اقای بیژن را تو فلان قسمت گذاشته ام و حقوق خودت از ماه اینده نصف می شود . من که اینقدر جا خوردم که نگو , علی , بنده خدا گفت حقوق بیژن را با اقای ........... صحبت می کنیم درستش می کنیم . اخه این بنده خدا هم زحمت می کشد و کلی با این مدیریتی ها سرو کله میزند تا این پول از شون بگیرد حالا اینطوری , گفت نه و خودم یه جور دیگه جبرانش می کنم اما من فهمیدم چطوری ,ولی پیش خودم گفتم اون راهش نیست . باور نمیکنید هنوز نتونسته ام صحبتش را هضم کنم . من که اگر چیزی بهم هم ندهند حداقل تا هفت هشت ماه اینده که انجا هستم کارم را ادامه می دهم اصلا هم راجع بهش هم صحبتی نمی کنم .
آمده ام تا در سايه مهد تو, خستگي را از خود
برهانم و از پشت کوههاي آرزوهاي طولاني ازآنسوي درياهاي غرور وخود خواهي, سر در آستانه تو
بگذارم , تا دستهاي مرا
بگيري و با جامهاي خالي نياز گل آرامش را در دلم بپرورانی.
می ره که غروب کنه اسمون خاکستری دلم
من فقط يه آدمم ،يه آدم که گاهي زيادي مهربونه گاهي زيادي حساسه و گاهي هم زيادي مغرور ، آدمي که دوست داره همه رو دوست داشته باشه و با همه زلال باشه اما افسوس که آدماي ديگه گاهي اين چيزا رو حس نمي کنن !! مهربونا همیشه مهربون بمونید و عاشق..., درکنج دلم عشق کسی خانه ندارد
|
About
به عشق های امروزی اعتقادزیادی ندارم یعنی باور حقیقت انهاواسم یکمی مشکله ,بیشتر زندگیم ,یعنی تقریبا همش واسه مهربون قلبمه فکر می کنم واسه مقدمه کافی باشه واسه اومدن اون مهربونی که یه دنیا رو چشم به راه گذاشته هم دعا کنید از ته قلبتون .امیدوارم هیچ کس چشم انتظار نمونه , قربون شما سعید Archivesهفته چهارم آذر 1387هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 Links
|